|
گفتی به ناز که بیش مرنجان مرا برو ، آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
|
چراغهایی به موازات هم ، در پی هم
که در دور دست
در هم فرو میشکنند
و آدمیانی مدهوش ؛
غرق در این فریب چشم نواز
و بیابان برهوت
در امتداد معبری باریک و دراز
و گهگاه ، طنین خاموشی ِ ساز
- به چه می اندیشی؟
- هیچ...
- به شور بختی خویش؟
به کهنه دردهایی که میان سینه ات
متراکم شده اند؟
یا به رنگهایی که لابه لای خاطراتت
گویی مرده اند؟
به صدایی که در ذهنت جاوید شده ؟؛
صدای ناله بومی
یا قهقه ی کفتاری
کز دیدگانت خواب شب هنگامان ،
بربوده است پنداری
در تو چیزی جوشد آیا
که چنین اشک ریزی پنهانی؟
- آری در من جوشد ، در من جوشد...
- به چه می اندیشی؟
و چه چیز در تو
اینچنین می کند بی تابی؟
- صدای خرد شدن
و طنین در هم فرو بشکستن
کز دوردست
بنشانده بر دیدگانم
غبار بی خوابی
م.ح
اي طفل شوخ چشم
بنما مرا به علت ديوانگي به خلق
سنگم بزن به هلهله دنبال من بيفت
بر من روا بدار سخنهاي ناپسند
اما مخند بيهوده بر اشك من مخند
بر اشك من مخند كه اين اشك بي امان
اشك ستوه نيست ز سنگ جفاي تو
اشكي است بر گرسنگي كوچه هاي شهر
اشكي است بر برهنگي چشمهاي تو
ولی گویا دگر این بینوا شهزاده باید دخمه ای جوید
دریغا دخمه ای درخورد این تنهای بدفرجام نتوان یافت
کجایی ای حریق؟ای سیل؟ای آوار؟
اشارتها درست وراست بود ، اما بشارتها
ببخشا گر غبار آلود راه و شوخگینم غار!
درخشان چشمه پیش چشم من جوشید
فروزان آتشم را باد خاموشید
فکندم ریگها را یک به یک در چاه
همه وامشسپندان را به نام آواز دادم لیک
به جای آب ،دود از چاه سر برکرد،گفتی دیو می گفت "آه"
مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست؟
مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست؟
زمین گندید ، آیا بر فراز آسمان کس نیست؟
گسسته است زنجیر اهریمنتر ز آنکه در بند
دماوند است.
پشوتن مرده است آیا؟
و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سیاهی کرده است آیا؟...»
سخن می گفت،سر در غار کرده ، شهریار شهر سنگستان
سخن می گفت با تاریکی خلوت
تو پنداری مغی دلمرده در آتشگهی خاموش
ز بیداد انیران شکوه ها می کرد
ستمهای فرنگ و ترک و تازی را
شکایت با شکسته بازوان میترا می کرد
غمان قرنها را زار می نالید
حزین آوای او در غار می گشت و صدا می کرد
ـ«غم دل با تو گویم ، غار!
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟»
صدا نالنده پاسخ داد:
«... آری نیست!»
مهدی اخوان ثالث
دیشب صحبت های دکتر شریعتی از تلویزیون ایران پخش شد!!! درباره زن..
مخلص کلامش این بود که سنت ها رو با دین و به اسم دین نباید به نسل جدید تحمیل کرد و مشکلی که امروزه جوانان با اون درگیرن اینه که هنوز با واقعیت دینی و مفاهیم ناب دین آشنا نیستن. چون امروز مفاهیم ناب و عریان دینی با سنت های پوچ و من در آوردی که از گذشته ها به جا مونده کاملا آلوده شده به طوریکه حتی گهگاه سنت بر شریعت ترجیح داده میشه.
واقعا حرفاش به دلم می نشست . می گفت امروزه اکثریت روشنفکرها مقابله و به حاشیه کشیدن دین آغشته به سنت رو راه حل همه مشکلات می دونن و قشر سنت گرا و اصولگرا هم که به تحمیل این حقیقت آلوده به ارتجاع مشغولند . وحال نسل جوان سر دو راهی می مونه باید بین سنت های دست و پاگیر و فرهنگ غرب یه کدوم رو انتخاب کنه .
الان بد بختی ما اینه که کمتر کسی رو داریم که راه میانه برگزیده باشه یعنی چهره واقعی و بروز دین رو به عنوان یه الگو برای جوونا معرفی کنه. گهگاه هم اگه کسی سعی درانجام این کار میکنه به شدت سر کوب میشه و غرب زده و بیگانه پرست خونده میشه. مشکل ما اینه.
مشکل ما اینه که نمی خواهیم به اشتباهات فکر کنیم. نمی خواهیم مشکلات پایه ای رو حل کنیم. فقط کارمون شده شعار و شعار و زور و چماق و تعصب های نا به جا.
بزرگترین خیانت رو کسانی به بشریت کرده اند و می کنند که سعی در تبلیغ و تحمیل عقاید و قوانین پوچ و بی پایه دارند در حالی که اصل رو کاملا به دست فراموشی سپرده اند.