|
گفتی به ناز که بیش مرنجان مرا برو ، آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
|
چگونه خاک نفس می کشد ؟ بیندیشیم
چه زمهریر غریبی !
شکست چهره مهر،
فسرد سینه خاک،
شکافت زهر سنگ!
پرندگان هوا دسته دسته جان دادند!
گل آوران چمن جاودانه پژمردند!
در آسمان و زمین هول کرده بود کمین
به تنگنای زمان ، مرگ کرده بود درنگ!
به سر رسیده جهان
پاسخی نداشت سپهر
دوباره باغ بخندد؟
کسی نداشت یقین
چه زمهریر غریبی...
چگونه خاک نفس می کشد؟
بیاموزیم:
شکوه رستن اینک:
طلوع فروردین!
گداخت آنهمه برف
دمید اینهمه گل
شکفت اینهمه رنگ،
زمین به ما آموخت
ز پیش حادثه پای پس نکشیم
مگر کم از خاکیم
نفس کشید زمین ما چرا نفس نکشیم؟
فریدون مشیری
*****************
سال نو مبارک

حوالی ساعت 10:30 صبح بود . داشتم با عجله به سمت کلاس معادلات میرفتم که یکی از دانشجوها اعلامیه ای دستم داد : « تجمع امروزساعت 11:15 روبروی بوفه»عجیب بود انگار زیر همه چیز زده بودند
می خواستند شهدا را در دانشگاه دفن کنند . به گفته خودشان هدف ترویج فرهنگ شهادت بود. ولی این کار ترویج همه نوع فرهنگی بود غیراز فرهنگ شهادت. براستی هدفشان چه چیز می توانست باشد غیر از مقاصد سیاسی؟ دلم می سوخت . برای آنهایی که هیچ ذهنیتی از شهید و شهادت نداشتند و اکنون با اینچین افرادی روبرو می شوند. آیا واقعا این بود هدف و دغدغه آنان که در راه وطن و دین خود عاشقانه و بی ریا جان دادند؟
بگذریم نمی خواهم نظرات شخصی و افکار خود را بنویسم . تنها می خواهم واقعیت را تعریف کنم و قضاوت را به عهده شما بگذارم
خود را به جلوی بوفه رساندم. بچه های انجمن که هنوز ساعتی از با خبر شدنشان از ماجرا نگذشته بود مثل افرادی که تازه از خبر مرگ عزیزشان باخبر شده اند با سرعت هر چه تمامتر بساط عزای تلاش یک ماهه شان که را تا همین دیروز امیدوار بودند به نتیجه برسد برپا کرده بودند.
پس از آنکه عده ای از دانشجویان نظرات و حرف های خود را درمورد این اقدام خود سرانه اعلام داشتند تصمیم بر این گرفته شد که به سمت مسجد دانشگاه رفته و در روبروی قبرهایی که شبانه آماده شده بود تحصن کنیم.
فضای عجیبی بود . همه یکصدا ٬ یک فکر و با یک هدف و آن روشن کردن واقعیت ها و نگهداشتن حرمت مقدس ها بود مبارزه می کردیم. ازهر طرف دانشجویان به ما ملحق می شدند و همه یکصدا شعر یار دبستانی را سر می دادیم. تحصن تا عصر طول کشید در این میان بچه های بسیج که انگار در برابر لشگر یزید صف آرایی کرده اند خود را آماده مبارزه می کردند. آنهم چه مبارزه برابری! آنها برای خود چندین بلندگو داشتند تا ما را که هیچ سلاحی جز فریاد برای تقابل نداشتیم خاموش نشان دهند. پشت آنها همه مسئولین دانشگاه ایستاده بودند و ما که هیچ حامی جز نماینده نهاد رهبری نداشتیم محکوم به نقض قانون و زیر پا گذاشتن ارزش ها بودیم. به علاوه آنها نیروی کمکی هم از بیرون دانشگاه آورده بودند تا پوزه ما( به خیال آنان) یزیدیان را به خاک بمالند! در ابتدا سعی کردند از راه منطق وارد شوند برای همین تریبون آزادی گذاشتند تا هر دو طرف حرفهای خود را بزنند . حرف ما تنها برگزاری رفراندمی بود تا نظر همه دانشجویان در اجرایی شدن این طرح دخیل باشد. آنها دیدند نه نمی شود اینها اصلا از منطق سر در نمی آورند! از راه منطقی تری وارد شدند!
وقتی تابوت ها وارد مسجد شد. فهمیدیم که حادثه ای در شرف وقوع است . تابوت ها را بر دوش گرفتند و با فریاد های" یا حسین یا حسین" به طرف ما حمله ور شدند. می خواستند فرهنگ شهادت را به زور در ذهن ما فرو کنند. دانشجویان دختر وپسری را که هیچ گاه انتظار چنین عکس العملی از جانب داعیه داران فرهنگ شهادت نداشتند ٬ زیر دست و پا و مشت و لگد خود له کردند و خود را به گور ها رساندند. گویی توانسته بودند انتقام خون شهدا را از یزیدان بگیرند.




بیابان را همه ماتم گرفته چراغ های قریه خاموش است
ده دوردست لبالب از سیاهی
صدای شیون وناله
سکوت کهنه دشت را شکسته
صدای لرزش لبهای مردی
که از بغض گلویش چین خورده
میان شاخ وبرگان مرده پیچید
٬
بیابان را همه ماتم گرفته چراغ های قریه بشکسته
میان دشت صدای شیون مردی میاید!
نمی دانم بیابان ، چگونه تاب دارد شیون مرد
و چهره ای پر درد،
و دستانی که گرمایش جان می بخشید به دشت
و کنون بیروح و سرد
میان گور تنهایی اش پنهان گشت
٬
ز صدایی که ز گورستان بر میخیزد
و بیدار می کند
کهنه خارهای رسته ٬
از ترک خاک عطشناک کویر
و چروک تن این خسته پیر
و جولان می دهد
روی افسرده علفهای کنار گورها؛
همچو آشفته وحود سردی
نگران از متلاشی شدنش
ز تاراج گرسنه مورها
و خاموش کند شیون مردی:
« درون آینه ها در پی چه می گردی؟
بیا زسنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
درون آینه ها در پی چه می گردی؟...»
متین.ح
سهم من از زندگی ،
مردن است؛ پوسیدگی
چه کسی بشنید ٬ ناله هایم نیمه شب؟
کیست که باور بکند
خاطرات سردم
خاطراتم تلخ است
ناله هایم خون بار
سیلی بر صورت من خشکیده
اشک بارها بر گونه ام رقصیده
هر کجا که در آن پای گذارم سرد است
شهر من سرمای غریبی دارد
شهر من جایی برای عشق ورزیدن نیست
شهر من در تپش ثانیه هاست
و زمان ، در سکوتی مبهم بق کرده
٬
کهنه برگی بر شاخه خشکیده دشت
رو به زردی می رود
غمش بی رحمی پاییز نبود
و ستیز وحشیانه باد ز کینه لبریز نبود
غم او حرفهایی است
که سکوت از او ، به غنیمت برده
آخر او بر که بخواند ناله اش؟
از کجا سر دهد ، بر که؟
در میان خاموشی دشت
که نگاه همگان خواب برد
غم او را چه کسی تاب بَرَد؟
حر فهایش گلویش بفشرد
و در آغوش وحشی توده خاک ، خاموش بمرد
حال من آن یکه برگ خشکم
که زخشکیده درخت دشت عریان
بر زمین افتاده
در هراس لگد های عابران ، سرگردان
و زمان ، یادگاری نگذازد از او
بجز آن رفته غباری بر باد
و همان دو سه شعری ز جنس فریاد
٬
غم من افسانه است
گاه بغض می آید
زدلم می جوید
آنچه را که هیچ کس در دیدنش رغبت نداشت
گاه اشک می شوید
گونه ای که تشنه یک بوسه بود
چهره ای را که ز غبار خستگی چرکین است
چشمانی کز عریانی دشت ، غمگین است
٬
سهم من از زندگی ،
مردن است ؛ پوسیدگی
و شبم تاریک است
که چشمانم عطش جرعه نوری دارند
که گوشم سالها،
به سلامی آشنا محتاج بود
و هزاران افسوس
زندگی جز ز زهری کاری
تن تشنه ام ، سیراب ننمود
٬
سایه ها می گویند
سایه ها می رقصند
سایه ها ی کینه ای
از سر قبرم گذاری می کنند
و صدای افسوس شان
سنگ قبرم را،
عاقبت میشکند
چه خیالی دارند!
من میان خاکم
استخوانم پوسید
و هنوز، ذهنم بیدار
نگران خشکی بوته های شبدری ست
که صدای لَه لَه ش
ذهن بیدار مرا آشفته ناک می کند
وفریاد فغان آلودم٬
راهی افلاک می کند
لیک اینک شما ای سایه ها !
افسوس رهایی تنم را نخورید
افسوس تن خشک شبدری را بخورید؛
آن تن خسته ٬
به زیر لگد های شما
آن تن تشنه
ز قطره محبت شما
تن عقده ناک یک بوسه تو
حال زیر پای تو پوسیده!
و اینک این منم
ذهنی بیدار ، زیر خاک
کز عمق وجود
تقلا کردن شبدران دشت را ، حس کرده
زیر پای عابران
خط شعری را تکرار کنم:
سهم من از زندگی ،
مردن است ؛ پوسیدگی...
۱۳۸۴/۱۲/۸
متین.ح
نمی خواهم وبلاگم به یک مرکز خبری تبدیل بشود.
ولی نمی توانم در مورد خبر هایی که از گوشه و کنار به گوشم می رسد سکوت کنم
خبر هایی که حتی روزنامه ها هم جرات پرداختن به آنها را ندارند.
نمی توانم...نمی توانم سکوت کنم.
دین من هرگز این چیزی که دارند به جهانیان معرفی می کنند نبوده...
دین من دین رحمت ٬ دین صلح ٬دین زیستن در کنار هم ٬ احترام گذاشتن به عقاید هم و...
این دین من است...دینی که یهودیان در کنار مسلمانان به راحتی وبا آرامش زندگی می کنند.
دینی که هرگز جنگ وخشونت را در دستور کار خود قرار نمی دهد...
نمی دانم چه گویم...زبانم بسته است...و ذهنم آنقدر آشفته و سر در گم است که دیگر مرا در بیرون ریختن حرفهایی که بیانگر احساسات و حقایق درونی ام است ٬ یاری نمی کند.
در این مواقع با همراه شدن با این تک بیت حافظ ره حقیقت می جویم:
در این شب سیاهم گم گشت را مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
موج می آمد،چون کوه به ساحل می خورد!
٬
از دل تیره امواج بلند آوا،
که غریقی را در خویش فرو می برد،
وغریوش را با مشت فرو می کشت،
نعره ای خسته وخونین، بشریِِِّت را،
به کمک میطلبید:
-«آی آدم ها...
آی آدم ها...»
ما شنیدیم و به یاری نشتابیدیم!
به خیالی که قضا،
به گمانی که قدر، بر سر آن خسته گذاری بکند!
«دستی از غیب برون آید و کاری بکند»
هیچ یک حتی از جا نجنبیدیم!
آستین ها را بالا نزدیم
دست آن غرقه در امواج بلا نگرفتیم،
تا از آن مهلکه شاید برهانیمش،
به کناری برسانیمش!...
ما همان جمع پراکنده...
فریدون مشیری
پايان سرکوب دراويش در قم؛ / از خاک حسينيه هم نشان نماند (شهرام رفيع زاده)
حمله به حسينيه شريعت در قم سر انجام با بازداشت صد ها تن از دراويش، بر جا ماندن تعداد زيادي مجروح و با خاک يکسان شدن اين حسينيه به پايان رسيد.
صدها تن از ماموران انتظامي، امنيتي و تعداد زيادي از لباس شخصي ها نيمه شب ديشب پس از ضرب و شتم و دستگيري تعداد زيادي از دراويش، حسينيه شريعت را به تصرف درآوردند، و ساعاتي بعد آن را با خاک يکسان کردند. تا جايي که شهروندان قمي صبح ديروز ديگر نشاني از اين حسينيه نديدند.
درويشان بازداشت شده نيز توسط اتوبوس به مکان هاي نا معلومي منتقل شدند. اين در حالي است که مسئولان شهر قم تاکنون از اعلام تعداد بازداشت شدگان خود داري کرده اند. البته روز گذشته برخي از سايت هاي خبري نزديک به دولت تعداد بازداشت شدگان را 40 نفر ذکر کردند. هم چنين روزنامه کيهان در شماره ديروز خود مدعي شد که در درگيري روز دوشنبه، دراويش به سوي مامورين انتظامي گاز اشگ آور شليک کرده اند.
حسينيه با خاک يکسان شد
درگيري هاي دوشنبه حوالي ساعت نه شب تقريبا خاتمه يافت. پس از آن ماموران و لباس شخصي ها با حمله به حسينيه اقدام به بازداشت بيش از هزار تن از دراويش در داخل حسينيه کردند. اين بازداشت ها در حالي صورت گرفت که فرياد يا حسين دراويش تا چندين متري اطراف حسينيه شنيده مي شد. در ميان بازداشت شدگان تعداد زيادي زن و کودک هم ديده مي شد. به گفته شاهدان، هنگام انتقال دراويش به اتوبوس ها، برخي از اعضاي گروه هاي فشار ضمن ضرب و شتم، دستگيرشدگان را نجس خواندند و به آنها حمله کردند.
آخرين درويش بازداشت شده در ساعت سه صبح به اتوبوس هايي که به همين منظور در حوالي محل درگيري مستقر بود، منتقل شد. پس از آن ماموران با کمک لباس شخصي ها، ساختمان را به طور کامل در اختيار گرفتند. دقايقي بعد نيروي انتظامي با معدودي از مردم که شاهد درگيري بودند، درگير شدند و آنها را از صحنه دور کردند. پس از آن حدود 50 نفر از نيروهاي لباس شخصي مرتبط با نيروهاي مسلح و نيز 50 تن از مامور نيروي انتظامي محل را تحت کنترل گرفته و با رسيدن کاميون ها تخريب حسينه توسط لودر ها آغاز شد. به گفته شاهدان به دنبال تخريب حسينيه شريعت، مطب، بنگاه، دفتر حقوقي، و مغازه هاي اطراف حسينيه هم خراب شده اند.
روز گذشته هم چنين در قم گفته شد که ابوالحسن بهرامي يکي از دبيران ادبيات قم، و از نزديکان آقاي شريعت، که بر اثر مجروح شدن در جريان تهاجم 28 دي ماه لباس شخصي ها به حسينيه شريعت مجروح شده بود، در بيمارستان درگذشته است. ديروزهم چنين نامه دراويش خطاب به مراجع قم منتشر شد. دراويش در اين نامه از مراجع خواسته اند تا با پيگيري اين ماجرا و اعلام نظر خود دست کساني را که قصد آزار و اذيت و ايجاد نفاق در ميان مسلمانان را دارند کوتاه کنند.
سابقه دراويش نعمت اللهي
در همين حال يکي از دراويش سلسله نعمت الهي گنابادي، درباره سوابق اين سلسله و ماجراي درگيري روزهاي اخير ماموران با دراويش در قم ضمن رد اتهامات گروه هاي فشار مبني بر بي اعتقادي دراويش به برخي از اعتقادات شيعه، با تاکيد بر اينکه سلسله گنابادي، ازجهت کلامي فرقه محسوب نمي شود و جزو شيعه اثني عشريه به حساب مي آيد،گفت: "ما به امام زمان معتقديم، و همچنين معتقد به رعايت شريعت، مانند ساير شيعيان و موظف به اخذ آن از همان منابعي هستيم که ديگر شيعيان اخذ مي کنند."
اين درويش در باره رهبران سلسله خود نيز گفت که: "بسياري از اقطاب سلسله ما جزو علماي بزرگ بوده اند و در نزد اهلش شناخته شده اند. خصوصا از آقاي سلطان عليشاه شهيد به بعد همگي از جهت فقه، فلسفه، کلام هم مانند عرفان مقام بلندي داشته اند." او با اشاره به حاج سلطان حسين تابنده، يکي از قطب هاي اين سلسله که از چهار نفر از علماي وقت اجازه فتوا داشته، که برخي از آنان به افرادي مانند امام خميني اجازه فتوا داده اند، درباره تفاوت هاي آئين هاي دراويش گنابادي گفت: "بطور خلاصه فرق ما، به جهت رفتار ظاهر، با ديگر شيعيان اين است که علاوه بر رعايت مسائل شرع، مانند ديگران، موظف به برخي آداب باطني هم هستيم که مهمترين آن اين است که آنطور که يادمان داده اند هميشه بايد به ياد خدا باشيم."
اين عضو سلسلسه دراويش گنابادي در پاسخ به اتهامات وارد شده در جريان درگيري از سوي نيروهاي امنيتي به آنها، مجالس درويشي خود را همان مراسمي دانست که در شب يکشنبه در خيابان برگزار شد. او درباره چگونگي اين مراسم گفت: "در حسينه دور هم در سکوت جمع مي شويم، اگر بزرگي در مجلس باشد ممکن است کمي صحبت کند و گر نه کتابي از کتب عرفاني که در دسترس همه هم هست به نثر يا نظم خوانده مي شود. ما ذکر خفي داريم نه ذکرجلي.هيچ چيز مخفيانه نداريم."
او با اشاره به اينکه دليل اين همه اصرار و اتهام براي تصرف حسينيه را نمي داند، گفت: "در حسينيه هاي مان بر روي همه باز است و هر کس بخواهد مي تواند بيايد و ببيند، حتي از او پرسيده نمي شود که درويش است يا نه. مجالس محرم و ماه رمضان و ساير جشن ها و عزاداري ها هم مانند بقيه است و هيچ فرقي نمي کند." به گفته اين درويش آقاي شريعت شيخ اين سلسله در قم است، و قطب سلسله، دکتر نورعلي تابنده مجذوب عليشاه در تهران ساکن است.
به گفته اين عضو سلسله دراويش گنابادي، حسينيه مورد مناقشه در مجاورت منزل آقاي شريعت و منزل پدري او ازحدود هفتاد سال پيش تاکنون بوده است. اين درويش درباره سابقه اعمال فشار بر دراويش در سال هاي پس از انقلاب نيز گفت: "از اول انقلاب بزرگان و فقراي ما مورد آزار و اذيت عده اي در دستگاه حکومت قرار گرفته اند." او با اشاره به نسخه اي از فرمان امام خميني مبني بر اينکه مسئولين از تعرض به قطب وقت سلسله، سلطان حسين تابنده رضاعليشاه و پيروانش خود داري کنند، گفت: "براي جلوگيري از درگيري به تکثير اين اطلاعيه دست زديم و آن را در ساعات آخر به دست برخي عابرين رسانديم." او در پاسخ به خبرهاي منتشره مبني بر فراخواني دراويش از سراسر کشور به قم براي مقابله با ماموران و حفاظت از حسينيه شريعت گفت: "حضور ما در قم به فراخوان کسي نبوده است. اين عمل ناشي از يک تربيت جمعي است. آقاي شريعت هر روز مي آمدند و از ما مي خواستند براي اينکه صدمه نخوريم برويم .آقاي مجذوب عليشاه هم هيچ چيز در اين مدت درباره اين قضيه نگفتند. ايشان در طي چندين سالي که قطب سلسله شده اند مکرر به ما تذکر داده اند که در مسائل اجتماعي و سياسي بايد به عقل خودتان مراجعه کنيد."
او انتشار اطلاعيه هايي از سوي رهبر سلسله را تاييد کرد، اما گفت: "ايشان در اول محرم اطلاعيه اي صادر کردند. در اين اطلاعيه هيچ اشاره اي به اين مساله نشده است، مگرخود آدم برداشتي کند." او درباره دليل حضور دراويش از شهر هاي مختلف در قم نيز گفت: "ما برنامه هايي در کرج و اصفهان هم داشته ايم. وقتي قضيه قم پيش آمد، گفتيم که اگر حسينيه قم را به اينها واگذاريم اينها براي خودشان حد و مرزي نمي شناسند و در همه جاي ايران متعرض ما خواهند شد. بنابر اين براي احقاق حق خود به قم آمديم."
او با تاکيد به توجه اعضاي اين سلسله به رهبران خود گفت: "ما بسيار به بزرگان مان علاقه داريم و حاضر نمي شويم به هيچ شکلي آنها را تنها بگذاريم." او درباره تلفاتي که متوجه دراويش در جريان درگيري اخيرشده، گفت: "چند ساعت پيش خبر داده شده که عده اي کشته شده اند." او هم چنين از مفقود شدن برخي از دوستانش خبر داد.
جهت اطلاع بيشتر:
http://soltanalishahi.blogspot.com/
http://gonabadie-news.blogspot.com/
http://groups.google.com/group/Gonabadi-News
*********************
بيش از چهار ماه پس از چاپ کاريکاتور هايي از پيامبر اسلام در روزنامه دانمارکي يولندس پستن، و همزمان با تصويب گزارش پرونده هسته اي جمهوري اسلامي به شوراي امنيت سازمان ملل، تهران در هفته گذشته شاهد تجمع و حمله به سفارتخانه هاي اتريش، دانمارک، نروژ، آلمان، انگليس و فرانسه بود.
حمله به سفارتخانه ها که از عصر دوشنبه گذشته با تهاجم به سفارت اتريش آغاز شد، تا شامگاه جمعه شامل سفارت هاي دانمارک، انگليس و فرانسه نيز شد. دولت، اعتراض ها و تهاجم به سفارت خانه ها را مردمي عنوان کرد و امام جمعه تهران از "خشم مقدس" سخن گفت. يکي از مهاجمان به سفارتخانه ها در وبلاگ شخصي خود داستان را چنين روايت کرده است که شب پيش از حمله به سفارت دانمارک، توسط دو دستگاه ماشين و هفت موتور به شناسايي سفارت دانمارک و هماهنگي با نگهبانان پرداخته اند. او هم چنين از حمل بشکه هاي حاوي بنزين براي به آتش کشيدن سفارت دانمارک و "تدارک برنامه هاي شاد و مفرح، همراه با آتشبازي" در ساعات پيش از حمله به سفارت دانمارک و ساير سفارتخانه ها توسط بسيج دانشجويي پرده برداشته است. روايت اين مهاجم را کسان ديگري نيز پي گرفته اند.
خودجوش يا سازمان يافته؟
نويسنده وبلاگ پاسخ گويي، ازاعضاي بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق است، که خود در تجمع و تهاجم به سفارت دانمارک نقش داشته است، در گزارشي از ماجراي حمله به سفارت خانه ها مي نويسد:
"ظهر متوجه شدم که شب مقابل سفارت دانمارک برنامه داريم. قرار بر اين شد که با تعدادي از دوستان برويم دانشگاه تهران تا تراکتهاي مراسم را پخش کنيم. در بين راه يکي از دوستان را ديدم که بشکه بنزين در دست، در حال قدمزدن است!" به نوشته اين عضو بسيج دانشجويي اقدام او و ديگر اعضاي بسيج دانشجويي براي فراهم آوردن مقدمات به آتش کشيدن سفارت دانمارک با اعتراض و انتقاد برخي از "دوستان" مواجه مي شود. اما او در جواب معترضان مي گويد: "امشب شما بياييد بد نميگذرد. برنامه هاي شاد و مفرحي براي شما تدارک ديدهايم... همراه با آتشبازي". او هم چنين درباره شناسايي مسئولان بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق از محل سفارت دانمارک مي نويسد: "جواد ميگفت که شب قبلاش با هفت دستگاه موتور و دو دستگاه ماشين رفته بودند و سروگوشي آب داده بودند. با نگهبانان سفارت هم صحبتهايي انجام داده بودند. پرچم دانمارک را هم روي زمين کشيده بودند."
به نوشته اين عضو بسيج دانشجويي آنها براي تهاجم به سفارت خانه ها و از جمله سفارت دانمارک مواد منفجره و از جمله کوکتل مولوتف تدارک ديده بودند: "هنوز نرسيده بوديم که صداهاي بلندي را شنيديم . تعجب کردم. چه زود جدي شده بود! مگر کوکتلها با ما نبود؟ پس اين صداها چي بود؟ با دو خودم را رساندم. مراسم تازه شروع شده بود. اما مثل اينکه ناهماهنگيها و شلوغي جمعيت مزيد بر علتِ ناهماهنگيها شده بود... قرار بر اين بود که در بخش رسمي مراسم کسي کار بد انجام ندهد. اما در بخش غير رسمي، هرکس هر غلطي ميخواهد انجام دهد."
او ادامه مي دهد که با تاخير سخنران اصلي، که با لباس مبدل در ميان مهاجمان حاضر شده بود،يک "روحاني به جاي سخنران اصلي پشت تريبون رفت تا سخنراني کند. اما همين که شروع کرد، حمله اصلي آغاز شد. اول يک نفر که نميدانم چگونه خود را به بالاي درب سفارت رساند و به زحمت دست و پا تابلو سفارت را کند. نردههاي مقابل دانشجويان افتاد و دانشجويان با اولين حمله برقآسا خود را به در رساندند. گروههاي نخستين، خود را به بالاي در کشيدند. در اصلي به هيچ وجه باز نميشد. بالاي در و ديوار هم نرده و سيمخاردار کشيده بودند. يک نفر از بچهها آن بالا درون سيمخاردار گرفتار شده بود. نيروهاي پليس هم گيج شده بودند. اولين گروه که وارد سفارت شدند، اشکآور زدند."
به نوشته اين عضو بسيج دانشجويي، آنها براي مقابله با پليس به گاز اشک آور مجهز بوده اند، و در مقابل اقدامات پليس و استفاده از گاز اشک آور براي ممانعت از ورود به سفارت، مهاجمان نيز از گازاشک آور استفاده کرده اند. او همچنين از حضور فرمانده نيروي انتظامي تهران در داخل سفارت دانمارک خبر مي دهد و مي ينويسد: "اطلاعات از داخل سفارت ضد و نقيض بود. همه اتفاق نظر داشتند که سفارت تخليه شده است. سفارت کاملاً دست بچههاي ما بود. اول قرار بود که کنفرانس خبري برگزار کنند. اما بعد منتفي شد. قول ضعيفي هم هست که ميگويد سردار طلايي داخل سفارت بوده است و افرادي که وارد مي شدند را از در پشتي به بيرون هدايت ميکرده است." خسارت وارده به سفارت دانمارک به نوشته اين عضو بسيج دانشجويي علاوه بر به آتش کشيدن يک ساختمان سفارت دانمارک شامل سه دستگاه اتومبيل داخل سفارت نيز بوده است.او در پايان گزارش حمله به سفارت دانمارک مي نويسد: "آن شب خيلي خوش گذشت."
خبرنگار مهاجم
حامد طالبي يکي ديگر از مهاجمان به سفارت دانمارک که به نوشته خودش، خبرنگار گروه سياسي خبرگزاري مهر است در وبلاگش خود را تنها خبرنگاري معرفي مي کند که توانسته "وارد سفارت دانمارک" شود. او در مطلبي با همين عنوان درباره حمله به سفارت دانمارک مي نويسد: "ديشب در خيابان الهيه تهران غوغايي به پا بود؛ بالاشهري ها و ثروتمنداني که شايد تاکنون چندان به درستي طعم غيرت انقلابي را نچشيده بودند، ديشب گوشه هايي از آن را ديدند." طالبي که از نزديکان به اعضاي بسيج دانشجويي و يکي دوستان نزديک نويسنده وبلاگ پاسخ گويي است مهاجمان را "دانشجو" مي خواند و مي نويسد: "دانشجويان کم کم با پرتاب مواد آتش زا درب سفارتخانه و سپس درختان داخل و خارج از محوطه سفارت دانمارک را به آتش کشيدند و لحظاتي بعد ورود دانشجويان به سفارت."
او در ادامه خود را پيش از خبرنگار بودن يک مسلمان غيرتمند معرفي مي کند: "حمزه که تا ذهنم ياري مي کند، هميشه در مواقع سخت ياورم بود، علي رغم آنکه فکر مي کردم با اعلام اينکه مي خواهم وارد سفارت شوم با من مخالفت کند، اما سريع پذيرفت و وسايل اضافي و مهم ام را تحويلش دادم تا سبکبال بروم؛ حمزه انقلابي تر از من است. خود را به سرعت به درب سفارتخانه و از بالاي در الکتريکي سفارت که بچه ها از طرق مختلف سعي در بازکردنش داشتند، به داخل سفارت رساندم. اکنون من در سفارت دانمارک بودم و ماجراهايي که هيچ وقت از ياد نمي برم و بايد بعدها مفصل بنويسم. به دنبال اولين چيزي که گشتم، استيشن پلاک سياسي سفارت بود که شنيده بودم آتش گرفته است و البته پيدايش کردم؛ خبرم درست بود، خوب آتش زده بودندش."
نويسنده وبلاگ مطلع، يکي ديگر از شرکت کنندگان در حمله به سفارتخانه ها در روز هاي اخير، در حاشيه مطلبي درباره حضور در سخنراني حسن عباسي استراتژيست جنجالي جريان حاکم بر دولت جديد ، از تداوم تجمع و حمله به سفارت خانه ها خبر داده است.
http://www.motale.parsiblog.com
او "سنگ صلواتي" را يکي از پديده هاي حمله به سفارتخانه ها مي خواند و مي نويسد: "بعضي از تجمع کنندگان از اطراف ميدان، سنگ و کلوخ به ميان جمعيت مي آوردند و با زمزمه سنگ صلواتي، با ابراز تمايل حاضران به آنها سنگ مي دادند." او هم چنين در گزارش خود از حمله به سفارت اتريش به نقل از يکي از رهبران مهاجمان مي نويسد: "طبقه اول مغازه مردم است، به آن آسيبي نرسانيد، ولي در مورد طبقه دوم و سوم ـ محل سفارت ـ به تکليف شرعي خود عمل کنيد."
بدون شرح
************************
نامه رئيس انجمن كليميان تهران به رئيس جمهور
در ارتباط با «هولوكاست» كشتار يهوديان بدست نازي هاي هيتلري
حضور محترم جناب آقاي دكتر محمود احمدينژاد رئيس جمهور منتخب ملت ايران
با سلام و عرض ارادت خالصانه،
آن چه ما را بر آن داشته با همه مشغله و گرفتاريهاي شما در حل مشكلات پيش روي ملت ايران، مصدع اوقات حضرتعالي شويم، مطلبي است كه هفتهها است افكار مردم جهان و ملت ايران و از جمله جامعه كليميان را به خود مشغول داشته است.
برنامهسازيها و تأكيدات روزانه صدا و سيماي جمهوري اسلامي و بعضي ديگر از رسانههاي گروهي بر افسانه بودن كشتار يهوديان به دست رژيم نازيهاي هيتلري «هولوكاست» و به چالش كشيدن يكي از بديهيترين و غمانگيزترين حوادث بشري در قرن بيستم، موجب بُهت و حيرت جهانيان و دلهره و ترس جامعه كوچك يهودي ايران شده است.
چگونه ممكن است فاجعه جنگ جهاني دوم و وقايع و اثرات آن را كه موجب نابودي حدود پنجاه ميليون انسان در نقاط مختلف جهان شده و ميهن ما بيش از ساير نقاط جهان از آثار و عواقب آن لطمه ديده است را از پشت شيشه كدر تعصبهاي روزمره سياسي، عمدتاً ناشي از فرهنگ سكولار غربي بررسي نموده و جنايات فاشيستهاي هيتلري را توجيهپذير جلوه داد.
چگونه ممكن است اصل اعلام شده در اساسنامه حزب و ارتش نازيها را مبني بر پاكسازي اروپا از وجود يهوديان را به چالش و ترديد كشيد و تئوري نژادپرستانه فاشيستها را فراموش كرد، مگر نميتوان كتاب «نبرد من» نوشته آدولف هيتلر و يا نطقهاي موجود «گوبلز» و «هيملر» را يك بار ديگر خواند ...؟
چگونه ممكن است اين همه شواهد زنده و انكارناپذير در كشتار و نفي بلد يهوديان در اروپا و جنگ دوم جهاني را ناديده گرفت و سخنان چند نفر را با مواضع كاملاً غيرديني ملاك قضاوت قرار داد ...؟ و حتي بر آن مطالبي غيرواقع افزود و نتايج دلخواه...! را به گوش شنوندگان و خوانندگان سادهدل رساند.
آقاي رئيس جمهور
ترديد نيست كه جنگ دوم جهاني موجب نابودي پنجاه ميليون نفر از مردم جهان شده، اين كه شش ميليون و يا يك ميليون از اين پنجاه ميليون نفر يهودي بودهاند چه اهميتي دارد...؟ آيا به نظر شما نفي كشتار يهوديان ما را به نديده گرفتن حق و خون پنجاه ميليون انسان نزديك نميكند و ارزشهاي انقلاب اسلامي و رهنمودهاي امام راحل و نظام فكري ديرپا و ارزشمند ايرانيان، فداي احساساتي زودگذر و به شدت سياسي نميشود...؟
آقاي رئيس جمهور
«هولوكاست» نه تنها افسانه نيست بلكه چون زخمي چركين بر پيشاني تمدن غرب همچنان باقي است، نگران باشيد كه سردمداران نئونازي در اروپا كه امروز خانههاي سياهپوستان را به آتش ميكشند و محلههاي مسلماننشين را غارت ميكنند فردا دامي وحشتناك چون «هولوكاست» را براي مسلمانان نگسترده باشند.
جناب آقاي دكتر احمدي نژاد
«هولوكاست» افسانه نيست همانطور كه نسلكشي صدام در حلبچه افسانه نيست، همانطور كه كشتار مردم فلسطين و لبنان در صبرا و شتيلا به وسيله آدمكشان شارون افسانه نيست و قتلعام مسلمانان در بالكان و آن چه امروز در افغانستان و عراق و سودان ميگذرد افسانه نيست.
جناب آقاي رئيس جمهور
ترديدهاي فراوان وجود دارد كه در جريان «هولوكاست»چند نفر از يهوديان بيگناه جان باختهاند...؟ ولي اين ترديدها فقط در تعداد است و نه در اصل واقعه «هولوكاست».
ديگر اين كه صحيح است كه صهيونيستها از «هولوكاست» استفاده ابزاري نموده و مظلومنمايي كرده و ميكنند و در اين كه در مراحلي افراطيترين باندهاي صهيونيستي در همدستي با فاشيزمهاي هيتلري به «هولوكاست» دامن زدهاند اسنادي وجود دارد.
ولي كشتار يهوديان، كوليها، لهستانيها، اسلاوهاي مسيحي و مسلمان به وسيله ارتش نازيها و حتي به وسيله ارتش سرخ جاي كوچكترين ترديدي ندارد.
ما از مظلوميت و خون همه كشتهشدگان جنگ دوم جهاني دفاع ميكنيم كه كشتار سازمان يافته يهوديان در اروپا «هولوكاست» جزيي كوچك از آن است.
جناب آقاي رئيس جمهور
ما نگران آنيـم كه ارزشهاي انقلاب شكوهمند اسلامـي ملت ايران در برابر احساسات نژادپرستانه و يا ميهنپرستانه كاذب به سبك رضاخاني ...! در توجيه كشتار يهوديان اروپا به دست فاشيستها كمرنگ شود و دفاع از حقوق مستضعفان و استقلال و آزادي كه شعار دشمنشكن امام راحل بوده است به يك معارضه ناحق بيحاصل مذهبي و نژادي مبدل گردد.
مگر ميتوان يك بحث كارشناسانه تحقيقاتي در مورد مسائل اجتماعي را يك سويه و بدون شنيدن نظرات مقابل مورد بررسي و استناد قرار داد و نتيجه آن را قبلاً اعلام نمود و آن را به گوش همگان رساند...؟
واقعاً حيف است كه فضاي روحاني جلسات جوانان صديق و شرافتمند حزبالهي به ميدان گفتگويي تبديل شود كه بخواهيم در آن ثابت كنيم تعداد قربانيان «هولوكاست» شش ميليون نفر بوده يا به قولي ديگر يك ميليون نفر و ذهن جوانان را به بخشي از ميراث بيارزش تمدن غرب يعني خشونتهاي نژادي و مذهبي آلوده سازيم.
آقاي رئيسجمهور تشكيل سمينارهاي متعدد در نفي وجود «هولوكاست» با اعلام نتايج قبلي آن هيچ دستآوردي براي ملت ايران و يا مسلمانان جهان و مردم فلسطين نخواهد داشت و فقط عقدههاي نژادپرستان را تسكين ميدهد.
اين نامه را از سر صدق و صفا و دردمندانه براي شما نوشتم، شايد شما خود بتوانيد به هجوم بيسابقه تبليغاتي در رسانههاي عمومي درباره نفي «هولوكاست» پايان دهيد و به گوش جهانيان برسانيد كه تمدن ايراني اسلامي هرگز پذيراي افكار نژادپرستانه و نسلكشي به هر دستآويز و بهانهاي نبوده است.
با آرزوي سلامت و سعادت و سربلندي براي رهبر معظم انقلاب، حضرتعالي و ملت شريف ايران.
با تقديم احترام - ارادتمند
هارون يشايايي
رئيس انجمن كليميان تهران
6 بهمن 84
********************
·
همزمان با شدت گرفتن محدوديت هاي اروپا و آمريکا براي مسلمانان که بعد از يازده سپتامبر به صورت امري عادي در زندگي مسلمانان درآمده است، ايرانيان مقيم اروپا نگراني خود را نسبت به قرار گرفتن ايرانيان در فهرست سياه مردم عادي اروپا ابراز نگراني کردند.
گروهي از ايران مقيم آلمان با امضاي نامه اي، از هموطنان خود خواسته اند که در کشورهاي ميزبان تلاش هائي را براي نشان دادن تفاوت خود با مسلمانان تندرو در پيش گيرند. در نامه اين گروه تاکيد شده که حرکتشان سياسي نيست و تنها از منظر مسائل اجتماعي به تصويري نگاه مي کنند که با روي کار آمدن دولت احمدي نژاد دارد از ايرانيان در ذهن مردم اروپا و آمريکا شکل مي گيرد. "ايرانيان گرچه باورهاي مذهبي دارند و از همين رو در آخرين تحول سياسي در ربع قرن پيش به جاي ديکتاتوري مدرن پهلوي، يک حکومت مذهبي را برگزيدند، اما در تمام ربع قرن گذشته از تصوير خود به عنوان مسلماناني اهل تسامح که از تندروي و تعصب بيزارند حفاظت کردند، و اين همان امري است که با آخرين انتخابات رياست جمهوري ايران به شدت صدمه ديده است."
مهندس منوهر اتابکي يکي از تنظيم کنندگان نامه ايراني، يادآور شده است که بسياري از هموطنان وي در حالي که خود قرباني تعصب ديني و تندروي ها شده اند اينک به هر مناسبت مجبورند ساعت ها وقت بگذارند تا همکاران و همسايگان خود را قانع کنند که هيچ نسبتي با کساني مانند محمود احمدي نژاد ندارند، به زندگي صلح آميز انسان ها و ارزش هاي مدرن بشري متعهدند. به گفته وي اين چالش به ويژه در آلمان مشکلات عمده اي براي ايراني ها به وجود آورده است. بعضي مسيحي شده اند و برخي هم به دين باستاني ايرانيان زرتشت رو آورده اند، بدون آن که الزاما مخالف حکومت جمهوري اسلامي باشند.
کارتون آلماني
هفته گذشته چاپ يک کاريکاتور در يک نشريه آلماني جنجالي عليه ايراني ها به راه انداخت. اين کارتون که موضوع آن چهار فوتباليست ايراني هستند که چهار مامور نظامي آلماني در مقابلشان ايستاده اند، تعريضي به حضور ورزشگاران ايراني در مسابقات جام جهاني فوتبال است با اين احتمال که مي توانند تروريست باشند.
به گزارش مرتضي رييسي خبرنگار باسابقه ايراني مقيم برلين به دنبال چاپ اين کارتون در نشريه تاکس اشپيگل، سفارت جمهوري اسلامي در نامه اي به اين روزنامه اعتراض کرد اما مهم تر از آن ده ها نامه الکترونيکي تهديد آميز بود که براي روزنامه و کاريکاتوريست آلماني ارسال شد و باعث گرديد که کلاوس اشنومان به وحشت افتاده و خانه خود را تعويض کند.
در پاسخ نامه اعتراض سفارت جمهورى اسلامى ايران در برلين، شوراى سردبيرى "تاگس اشپيگل" اعلام كرد كه حاضر به عذرخواهي نيست و در توضيح مفصل خود با اشاره به حق آزادي بيان نوشت که منظورش اهانت به ورزشکاران ايراني نبوده است و برعكس نظر كاريكاتوريست اعلام مخالفت با دخالت ارتش در امور داخلى آلمان و ازجمله مسابقات جام جهانى فوتبال بوده است.
شوراي سردبيري روزنامه اضافه كرد كه عكس العمل ايران فقط مى تواند به دليل نداشتن آگاهى كافى از بحث داخلى آلمان باشد.
از مدتها پيش اين بحث جريان دارد كه آيا مي توان از وزارت دفاع آلمان براى حفظ امنيت مسابقات جام جهانى فوتبال استفاده كرد يا نه. اين بحث بين احزاب مختلف آلمان با مخالفت و موافقتهاى زيادى روبرو است.
کلاوس اشتوتمان خود توضيح داد مخالف مداخله دادن ارتش در مسائل داخلى و از جمله عرصه ورزش است و در كاريكاتور مورد بحث خواسته به بيان طنز همين را نشان دهد. وي با بيان اين نكته بود كه به همان اندازه كه تيم ملى فوتبال ايران را كه در مسابقات جام جهانى شركت خواهد كرد نمى توان تروريست تلقى كرد به همان اندازه هم دلايلى براى حضور سربازان در عرصه ورزش كه از طرف سياستمداران ابراز مى شود پوچ و بيهوده است، از اين رو به نظر مي رسد که ايرانيان معترض پيام و محتواي اصلي كاريكاتور وي را درک نکرده اند.
در اين ميان اتحاديه روزنامه نگاران آلمان با صدور بيانيه اى از نامه اعتراضيه سفارت ايران به روزنامه تاگس اشپيگل شديداً انتقاد كرد و اعلام نمود كه اين اتحاديه اجازه نخواهد داد در مورد آزادى قلم و مطبوعات اعمال نفوذ شود.
حمله و ضدحمله
چند هفته پيش نيز سونيا ميکيج روزنامه نگار آلماني در يک برنامه تلويزيوني با اشاره به گفته هاي محمود احمدي نژاد درباره هولوکاست با تندي ياد کرده بود، خانم مليحه محمدي نويسنده و متفکر ايراني ساکن آلمان در مقاله اي در همين باره نوشت "خانم ميکيچ در مقام يک ژورناليست، حتا به عنوان شهروند يک جامعه آزاد کاملاً درست ميگويد و آشکارا حق با اوست. او از همه آن مواردي که نام برده است مثل بسياري از ما عميقاً ميرنجد. حال ِ ما کمي از او هم بدتر است وقتي در جهان اسلام به زنها اجحاف ميکنند، وقتي مجسمه بودا را ويران ميکنند؛ وقتي..وقتي... وقتي... و آنهم از اين بابت است که اغلب مجريان اينگونه اعمال، نسبتهاي تاريخي و نژادي و قومي با ما دارند؛ و در اين ميان يک جورهاي مبهم ديگري هم شعور و عواطف ما خدشهدار ميشوند."
خانم محمدي تاکيد کرده که "با وجود آنکه ما نميتوانيم مثل خانم ميکيچ از بالا با اين فجايعها برخورد کنيم؛ ــ من نميتوانم و حسي که علاوه بر رنجش گريبانم را ميگيرد، حس ساده اي ست، " خجالت" ميکشم؛ چه در وطنم باشم چه اينجا در غرب ــ اينرا ميگفتم، با اين وجود ماهم مثل خانم ميکيچ به هيچيک از اين اعمال محيرالعقولي که اينروزها جماعت بنيادگرا انجام ميدهد، براي ابراز رنجشمان متوسل نميشويم".
وضعيت تازه اي که براي ايرانيان مقيم اروپا توليد نگراني کرده در حالي است که تا چند ماه پيش، در هيچ نوشته و کارتوني درباره تندروهاي مسلمان و تروريست ها، اشاره اي به ايراني ها نبود. و الگوي تروريست مسلمان از ديد نويسندگان و کاريکاتوريست ها در همه جهان، کسي در قيافه بن لادن و ملاعمر بود.
*کنفرانس برلين"
روزنامه الرايه قطر در گزارش امنيت جهاني که در برلين برپا شده نوشته مهم ترين و جذاب ترين بخش مجادلات ايران و آمريکا بود که امسال بر خلاف سال قبل، آلمان ها هم به شدت هوادار آمريکائي ها بودند و از جمله خانم مرگل صدراعطم آلمان با بياناتي کاملا تازه ، به شدت به فعاليت هاي هسته اي و تصميمات مقامات ايراني تاخت.
همان بياناتي که خشم رسانه هاي هوادار دولت را در تهران برانگيخت و از جمله مدير روزنامه کيهان، از صدر اعظم آلمان با صفاتي مانند " بي سواد" و " بي ليافت" ياد کرد و نوشت آلمان ها لياقت استقلال را ندارند. در حالي که در جريان کنفرانس مونيخ، پس از سخنان خانم مرکل، عباس عرقچي رئيس هيئت ايران ومعاون وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايستاد وآمادگي خود را براي پاسخ دادن به اين سخنان اعلام کرد. اين آمادگي براي حضار تعجب آور بود زيرا معمولا ايراني ها در اين شرايط سکوت را انتخاب مي کردند. جالب آنکه عراقچي در عين حال از خانم مرگل به خاطر سخنانش ، به جز قسمت مربوط به ايران تشکر کرد و آن را ستود!
اين اتفاقي است که در جلسات دربسته ديپلوماتيک فراوان رخ مي دهد، اما در تبليغات عمومي، رسانه هاي حکومتي و سخنرانان چنان کلماتي رد و بدل مي شود، که اينک افکارعمومي جهان را دارد عليه ايرانيان بر مي انگيزد.
مهندس منوهر اتابکي که خود از جمله حاضران در کنفرانس مونيخ بوده است مي گويد "چه فايده دارد که ديپلومات هاي جمهوري اسلامي سعي دارند در ميان دولتمردان کشورهاي ديگر اثر خوبي از خود به جا بگذارند وقتي که افکارعمومي جهان دارد هر روز بيش از پيش عليه ايراني ها تهييج مي شود."
به گفته وي نه در جريان جنگ با عراق، نه حتي در مساله اتمي، افکارعمومي اروپا عليه ايران نبود و بلکه در بسياري از مواقع با ايراني ها همدردي نشان مي داد، چنان که در بسياري از کشورهاي اروپائي کمپين هاي ضد جنگ با موضوع ثابت جلوگيري از حمله متحدان آمريکا به ايران، فعال است و اروپائيان صلح جو در آن به شدت از امنيت ايران دفاع مي کنند. اما آيا از اين پس هم ما خواهيم توانست چنين مدافعاني داشته باشيم؟ در زماني که آلمان که معمولا به روابط تجاري و صنعتي خود با ايران اهميت فراوان مي دهند، چنين سياست هائي در پيش گيرند مي توان پنداشت که در مورد ساير کشورهائي که چنين منافعي هم در رابطه با ايران ندارند، واکنش چه خواهد بود.
در بخشي از نامه ايرانيان، از وب لاگ نويسان و اهل قلم ايراني دعوت شده است که به موج محافظت از تصوير ايران در ذهن اروپائيان بپيودند.
آنچه می خوانید واقعیت است.
واقعیت تلخی که شاید ما را کمی به فکر وادارد...
در تهران و بغداد
2 دختر خبرنگار در آستانه مرگ
فرهاد رهبري
هر دو 20 سال دارند. يکي در تصوير ويدئويي از وحشت مرگ زار مي زند. به او گفته اند که در برابر همان دوربين، تيغ بر گلويش خواهند کشيد. ديگري براي نجات از شکنجه خود را به دامان مرگ انداخته است. به او گفته اند اعتراف کند که دشمن انقلاب است.
اين خلاصه داستان هولناک دو روزنامه نگار جوان است که گرفتارتند روهائي شده اند که پيامي جز خشونت ندارند و سخني غير از مرگ نمي گويند. تصوير اين دو دختر جوان از دو مليت مختلف، هولناک ترين داستان روز جهان ماست.
تصوير اول: دختري از آمريکا
صاحب تصوير اول ژيل کارول نام دارد. 20 ساله است. روزنامه نگارمستقلي است. به عراق رفته تا براي رسانه هاي اردني و ايتاليائي خبر تهيه کند. در عکس هاي قبل از ربوده شدن با معصوميت يک دختر جوان به جهان لبخند مي زند. مثل همه خبرنگاران صحنه هاي خطر،آرايش بسيار ساده اي دارد. او که از اکتبر 2003 به عراق آمده، صبح روز 7 ژانويه امسال بعد از اينکه بامادرش تلفني صحبت مي کند، مثل هر روزروانه کار مي شود. چند نقاب پوش مي رسند و او را مي ربايند. دو روز بعد فيلم ويدئويي او پخش مي شود. روسري سفيد بلندي برسر دارد. زار مي زند. دختر جوان در همين دو روز چند سال پيرتر شده است. وحشت زده و گريان از همه کمک مي خواهد. ربايندگانش گفته انداگر به خواست هايشان عمل نشود، دختر جوان رامقابل دوربين سر خواهند بريد.
تصوير دوم: دختري از ايران
صاحب تصوير دوم الهام افروتن نام دارد. اکنون نامي مشهور در جهان است. هنوز کسي عکس او را نديده است. او به سفر نرفت. در روزنامه بين المللي کار نمي کرد. روزي مطلبي را ديد. در باره ايدز بود. فکر کرد مطلب بهداشتي است. آن را کپي کرد و توي صفحه گذاشت. روز بعد اين روزنامه گمنام کم تيراژ منتشر شد. و ناگهان زمين و زمان به هم ريخت. ماجرائي شبيه کاريکاتورهاي دانمارکي شکل گرفت. روزنامه را بستند. 7 نفر را گرفتند. همه کاسه کوزه ها هم شکست سر دختر جوان که تازه معلوم شده، به علت نبودن صاحب امتياز و مدير مسئول، که از اعضاي فعال جناح راست در مجلس است، پذيرفته که جانشين مدير مسئول باشد. نويسنده اصلي مطلب که در خارج از ايران بسر مي برد و وقوع انقلاب را به ورود ايدز تشبيه کرده بود، عذر خواهي کرد. همه شواهد هم نشان مي داد که الهام افروتن در شلوغي کار، مطلب را نخوانده و گمان برده در باره بيماري ايدز است. اما او را به سرعت به تهران منتقل کردند و در بند ويژه به سلول انفرادي انداختند. چند روز بعد هم خبر رسيد که دختر جوان در اثر فشار و شکنجه اقدام به خودکشي کرده تا از دست بازجوياني نجات پيدا کند که مي خواهند او اعتراف کند مطلب را به دستور آمريکا چاپ کرده است. از اينجا بود که محافل داخلي و جهاني به دفاع از دختر جوان هرمزگاني پرداختند که در آستانه مرگ است. همه نگرانند همتايان و همفکران ربايندگان خبرنگار آمريکائي، که سابقه زهرا کاظمي را هم در پرونده دارند، خنجر بر گلوي الهام فروتن نکشند.
انجمن دفاع از حقوق زندانيان در نامههاي جداگانهاي به رييس قوه قضاييه و رييس كميسيون اصل نود مجلس شوراي اسلامي از مقامات قضايي خواسته است كه اجازه بررسي و تحقيق درباره واقعه مربوط به الهام افروتن، روزنامهنگار بازداشت شده را به نهادهاي غيردولتي بدهند:
خانم الهام افروتن، روزنامهنگار ٢٠ ساله در تاريخ ٣/١١/٨٤ به اتهام دخالت در چاپ يك مقاله موهن در نشريه تمدن هرمزگان بازداشت گرديد. وي پس از بازداشت هيچگونه ارتباطي با بيرون از زندان نداشت و عليرغم شايعات گسترده در رسانههاي غير رسمي مبني بر وجود بدرفتاري نسبت به او و يكي ديگر از روزنامهنگاران شاغل در اين نشريه توقيف شده، راهي براي ارزيابي صحت و سقم شايعات وجود نداشت. اكنون پس از سپري شدن تنها يك ماه از بازداشت نامبرده اعلام گرديده كه وي در زندان خودكشي كرده است و استاندار هرمزگان اين خبر را تاييد كرده است.
انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران هم با صدور بيانيهاي در مورد بازداشتهاي اخير روزنامهنگاران، مراتب اعتراض خود را نسبت به صدور احكام سنگين عليه روزنامهنگاران، اعلام و از وضعيت مبهم الهام افروتن و ديگر روزنامهنگاران بازداشتي استان هرمزگان ابراز نگراني كرده است. براي رفع اين نگراني انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران خواهان موافقت مسوولان قضايي با اعزام يك هيات از انجمن براي بازديد از محل نگهداري روزنامهنگاران استان هرمزگان به ويژه تهيه گزارش دقيق از وضعيت خانم الهام افروتن است.
سازمان گزارشگران بدون مرز هم با انتشار اطلاعيه اي در تاريخ ٢٦ بهمن ماه از وضعيت سلامت الهام افروتن عميقا ابراز نگراني کرد: "بنا بر اطلاعاتي که به دست ما رسيده است، اين روزنامه نگار جوان در پي اقدام به "خودکشي" در حالت اغما بسر مي برد." سازمان گزارشگران بدون مرز در اطلاعيه خود جمهوري اسلامي را مسئول هر گونه پي آمد جاني براي اين روزنامه نگار اعلام کرد.
روزنامه همبستگي درشماره پنجشنبه ٢٧ بهمن ماه خود از سوي استاندار هرمزگان عبدالرضا شيخ السلام خبر "خودکشي" الهام افروتن را تائيد، اما از توضيحات بيشتر در اين باره خود داري کرده بود.
بر اين دو دختر چه خواهد رفت؛ در عين جواني؟
************
دبير سرويس پارلماني" ايلنا":
اشتباه افروتن قابل توجيه نيست اما او فرزند همين نظام است و چشم انتظار مهرورزي
دبير سرويس پارلماني خبرگزاري كار ايران" ايلنا" در نامهاي سرگشاده خطاب به رييسجمهوري، خواستار اقدام ايشان براي آزادي الهام افروتن خبرنگار نشريه"تمدن هرمزگان" شد. متن كامل نامه مسيح علينژاد به محمود احمدينژاد، رييس جمهوري اسلامي ايران درپي ميآيد:
جناب آقاي محمود احمدينژاد
رييسجمهوري اسلامي ايران!
با سلام و احترام
اعتراف ميكنم نخستين بار است كه دوست دارم نام شما را به عنوان رييسجمهور خطاب كنم، چون اكنون واقفم كه فقط بار سنگين اجراي قانون اساسي و سوگندي كه براي اجراي كامل آن خوردهايد، كافي است تا كوه هم از زير بار چنين مسؤوليتي شانه خالي كند، توش و توان و تحمل برايتان آرزومندم.
جناب آقاي رييسجمهور! چه اهميتي دارد كه مانند بسياري از دوستان روزنامه نگارم در ايام انتخابات در مقابل عكسهاي شما بيتفاوت شانه بالا انداختم و پس از انتخاب شما نيز سخت گريستم و گريستيم؟ مهم اين است كه شما اعتقاد به كريم خطابخش و پوزشپذيري داريد كه ستارالعيوب است و چون همسايه كه نميبيند و ميخروشد، ميبيند و ميپوشد. مهم اين است كه مسلمانيد و بايد در دولت به نام شما با دوستان مروت و با دشمنان مدارا شود. سخن دراز نكنم كه ميترسم درازاي سخنم موجب ابطال رسالتم گردد و مرگ دختر جواني را به نظاره بنشينم كه شرح حالش برانم داشت تا قلم گيرم و با توكل بر خدا به شما نامه اي بنويسم كه" حركت كردن بهتر از ماندن است".
جناب رييسجمهور! مجبورم تا از شخصي ياد كنم كه شايد باري از دوش روزنامهنگاران برنداشت اما در تاريخ خواهد ماند كه" سنگ صبور اين جماعت بود"، خاتمي را ميگويم كه شما اكنون برجايش تكيه زدهايد با قدرت بيشتر و امكانات افزونتر. انتخاب من در سوم تير شما نبوديد اما ترديد ندارم كه دوست داريد براي دختر بيگناهي كه از بدحادثه روزنامهنگار شده- و من مطمئن هستم كه اگر دينار و درمي داشت، هيچگاه دست به اين خطر خطير نميزد تا كوس رسوايياش عالم و آدم را بردارد- كاري بكنيد.
جناب احمدي نژاد! الهام افروتن را نميشناسم اما ترديد ندارم كه نه از سياست سردر ميآورد، نه قانون مطبوعات ميداند و نه درك درستي از پذيرش مسؤوليت در رسانه داشت كه اگر چنين بود، به راحتي پشتش خالي نميشد تا به عنوان مديرمسؤول پاسخگو باشد و مسؤول روزنامه....،.
ميدانم 21 ساله است ، از سوم بهمن در زندان به سر ميبرد. به اتهام انتشار طنزي كه تاريخ ورود بيماري ايدز در ايران را سال 1357 اعلام كرده بود. اين مقاله پيش از اين بر روي سايت هاي اينترنتي انتشار يافته بود و دست اندركاران نشريه "تمدن هرمزگان" به اشتباه مطلب را در صفحه بهداشت شماره58 نشريه صفحه بندي كرده بودند. كار روزنامهنگاري و رسانهاي طاقتفرساست و شايد طاقت افروتن در مسيري كه ما هرروز لمسش ميكنيم، طاق شده و فرسوده گشته كه مرتكب چنين اشتباهي شده است، اشتباهي كه ميدانم قابل توجيه نيست، نه براي او و نه براي مديرمسؤولي كه اين گونه مواقع بايد با جسارت مسؤوليت اشتباه رخ داده را برعهده بگيرد و پوزش بطلبد. الهام افروتن، از جنس مرفهين بيدرد نيست، از دار و دسته كوخ نشيناني است كه تار مويشان بر كاخنشينان برتري دارد و اينك متهم به توهين به شخصيتي است كه اگر بود دست عطوفت برسر الهامها ميكشيد، او جوان است ، با هزاران آرزو، آرزوهايي كه جنسشان را حتما در سفرتان به اين استان ديده و لمس كردهايد.
آقاي احمدينژاد! وقتي خبرنگارCNN مصاحبه شما را آنگونه تحريف كرد و شما خطايش را بخشيديد، جسارت يافتم تا از شما به عنوان مسؤول اجراي قانون اساسي بخواهم، تلاش كنيد بر خطاي الهام افروتن هم به ديده اغماض نگريسته شود تا مبادا تنها نظارهگر غريب نوازي شما باشيم و خود سالها بر اين خانه غريب افتاده باشيم.
آقاي رييسجمهور! من فقط به مادر پيرش ميانديشم كه چه كشيده و ميكشد، وقتي سايه پدر هم بالاي سر آن خانواده نباشد. صداي من، فرياد دادخواهي اوست، و اكنون چشم انتظار اقدام از سوي شما كه مهرورزي را آيين گفتوگو قرار دادهايد. اينك كه خيليها كمر همت بستهاند تا چهرهاي خشن از مسلمانان نشان دهند، نگذاريم كه "ابليس پيروز مست سور عزاي ما را به سفره نشيند."
اين روزها خبرهاي خوبي از الهام افروتن نميرسد، و حتي خبر خودكشي او را نيز كسي تكذيب نميكند، الهام افروتن فرزند همين نظام است و چشم انتظار مهرورزي، حتي اگر مستحق اين مهرورزي نباشد.
از وقتی یادم هست غیر از مهربانی و دلسوزی از او ندیده بودم. کمتر حرف می زد. ولی وقتی لب به سخن می گشود جز تعارف و دلسوزی چیزی نمی گفت. انگار در سکوت خود راز ها داشت . اسراری که دوست نمی داشت احدی از آنها با خبر شود.گهگاه وقتی بعد از مدتها نطق اش باز می شد تنها چیزی که با عشق و سوز دل سر می داد اشعاری بود که از گذشته ، وقتی در دوران جوانی بازیگر تعزیه بود ، از برداشت.عجیب بود که هنوز کلمه ای از این اشعار را فراموش نکرده بود. گویی پیوندی کهنه و ناگسستنی با امام حسین داشت و می خواست با خواندن این اشعار ، وفاداری و پایبند بودنش را به این پیوند اثبات کند.
عشق او هم ماجرایی داشت. می گفتند در جوانی عاشق دختری بوده وچون خواستگار پولدارتری پیدا شده بوده دختر را به او ندادند. و او هم از سر لجبازی با مادربزگم که هیچ احساسی نسبت به او نداشت ازدواج کرد. می گفتند با وجود گذشت سالیان هنوز این عشق را در دل دارد و بعد از مرگ معشوقه اش گهگاه سر مزار او می رفته واز این عشق کهنه سخن میگفته!
شغلش کشاورزی بود.با دستان هنرمندش از دل خاک خشک کویر گلها و گیاهان سبز می پروراند.انگار عشقی که انسانها را لایق آن نمی دانست را نثار گلها و گیاهان می کرد . یادم هست در همین اواخر که به باغش رفتیم با اینکه حال خوشی نداشت ولی همه باغ را با دستان چروک وخسته اش بیل زده بود. باغ خشک و مرده بود ولی با این همه غنچه های سبز و سرزنده نرگس در کنار باغش تازه باز شده بود. گویی با دستان معجزه گرش در اواسط فصل خزان و در قلب کویر به گیاهان مرده جان می بخشید.
آدم مرموزی بود به نظر می رسید حرفهای ناگفته زیادی را در سینه پنهان می کند . دستان متورم که نشانگر رنج فراوانی که در طول حیاتش متحمل شده بود ، صورت مهربان و چروکش که در آن عشق و مظلومیت موج می زد ، همه اینها جذابیت خاصی به او بخشیده بودو او را انسانی مصمم وسردی و گرمی روزگار چشیده ، نشان می داد. با این حال هرگز سعی نمی کرد که دیگران را نصیحت کند و تجربیات خود وسیله ای برای فخر فروش به دیگران قرار دهد . شاید می ترسید که حرفهایش دلی را برنجاند یا خواهی نخواهی اوقاتی را تلخ کند. خیلی ها او را می رنجاندند ولی او تاب رنجش هیچ کس را نداشت.اهل محل با سوز صدایش دل آشنا بودند ؛ چون هر روز صبح قبل از همه به مسجد می رفت و پس از اذان با ندای " قد قامت الصلوه" اهل محل را به نماز صبح فرا میخواند. نظیر او و مردی به سادگی و بی آزاری او در زندگی کمتر دیدم و خواهم دید.
وقتی دو سه شب پیش به خانه اش رفتم باد تندی می وزید . پارچه های سیاه بالای سر در و اطراف خانه از شدت باد آرام و قرار نداشتند . نزدیک تر شدم تصویر صورت مهربانش در داخل حجله نمایان شد. چند شاخه گل نرگسی که چند روز پیش به مناسبت آمدنمان بدانجا چیده بود کنار تابلوی عکسش خشکیده بود. گل هایی که با دستان پینه بسته و لرزانش چیده بود! همه چیز حاکی از داغ بزرگی بود که بر دل خانواده و اهل محل گذاشته بود.
باغ مرده و سرد به نظر می رسید. بوته های نرگس باغ دیگر گل نمی دادند.
بر دامن طبیعت گل بوته های نرگس روییده بود خندان این غنچه های نارس
غرق سرور وسرشار از عشق مرد دهقان سبز بود چون بهشتی در خشکی بیابان
با هر نوازش مرد ٬ می شد پر از نجابت گویی با چهره او ٬گل کرده عادت
روزی گل بوته باغ در انتظار یارش بنشیده بود آرام می کند زتن خارش
روزی گذشت نامد، آن پیر مهربانش شوری به دل و در سر لبخند باغبانش
در آرزوی نازِِش از دل کشید آهی کز سوی مرد دهقان نامد بسا نگاهی
روزی دگر بگذشت گل کم کمک بخشکید نه بی صدای بلبل ، نه در کویر پوسید
او آرزو به دل ماند ٬ در حسرت از درون مرد دیگر کجا توان زیست وقتی که قلب پژمرد
حال آن عزیز مهربان آن پیرمرد دهقان در خاک خفته است و گل بوته بر سر آن
روییده است وهر روز با دیدگان اشکبار می خواندش که برخیز ، بین باغ سرد پر خار
۱۳۸۴/۱۱/۲۹
م.ح